منتظر نظراتون هستم .
با حجم فوقولاده کم 130 کیلوبایت
دانلود : http://mihd.net/xthz2c
آموزش دانلود: بعد از کیلیک بر قسمت لینک صفحه ای باز می شود که برای فعال کردن دانلود باید گزینه ی Request و سپس download را فشار دهید.
طرف میاد تو تظاهرات به فلسطین چی میگه !!!؟
حتما" دانلود کنید وتا آخرش تماشا کنید.
لینک دانلود : http://mihd.net/kfeh82l حجم:۷۶۰ کیلوبایت
راهنمای دانلود :
بعد از کیلیک بر قسمت لینک صفحه ای باز می شود که برای فعال کردن دانلود باید گزینه ی Request و سپس download را فشار دهید.
از حالا به بعد وبلاگ کار خودش رو از سر گرفته و دوباره شروع به گذاشتن مطالب جدید میکنه ...
البته اینم بگم که به طور پیوسته و هر هفته حداقل 1 مطلب .
مطالب جدید که بیشترین موضوعات رو به خودش اختصاص داده عبارتند از :
_فوتبال (بخصوص بارسا)
_طنز (همه جوره)
_آکواریوم(تا حدودی)
_دانلود (فیلم کوتاه مخصوص موبایل و ...)
_عکس های سرگرم کننده (برای همه ی سنین )
...
تا بعد بای بای
از طرف مدیر وبلاگ عادل
مردها به پر خوابي معروف مي شدند.
زنهاي كمتري رژيم مي گرفتند، چون استاندارد وزن ايده آل آنها از 40 كيلو بالا تر مي رفت.
خريد به عنوان يكي از حركات آيروبيك در نظر گرفته مي شد.
مردها منشي روساي زن مي شدند.
دستمزد مردها در ازاي هر يك دلاري كه زنها بدست مي آورند،70 سنت بود.
در حاليكه زن مشغول تماشاي تلويزيون بود،مرد خانه برايش نوشيدني وآب ميوه مي آورد.
مردها عباراتي چون(( متاسفم، دوستت دارم، اصلا چاق به نظر نمي رسي )) را ياد مي گرفتند.
مردها را بنا به وضع ظاهرشان، و زنها را بر اساس عملكردشان مورد قضاوت قرار مي دادند.
مردها از صبح تا شب در اين فكر بودند كه زنها در چه فكرند!
مردها همان قدر كه به كار خود اهميت مي دادند، استحكام روابط خانوادگي و خويشاوندي خود را نيز مهم مي شمردند.
برنامه خبر ورزشي در تلويزيون بيشتر از يك دقيقه نبود.
مردهاي چاق دائما نگران اضافه وزن خود بودند.
پس از تولد كودك، به مردها شش هفته مرخصي براي مراقبت از فرزند تعلق مي گرفت.
آینده نزدیک مردان - از دید زن ها
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند
بی تو آنلاین شبی باز از آن Room گذشتم.
همه تن چشم شدم.
دنبال ID تو گشتم.
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم.
شدم آن User دیوانه که بودم.
یادم آمد که شبی با هم از آن Room گذشتیم.
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم.
تو همه راز های Hack ریخته در آن Booter های سیاهت.
من همه محو تماشای PM هایت.
Talk صاف و Room آرام.
بخت خندان و زمان رام.
منو تو (و بقیه) همه دلداده به آواز روی Voice.
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن.
لحظه ای چند بر این Room نظر کن.
Chat آیینه عشق گذران است.
تو که امروز نگاهت به ای میلی نگران است.
باش فردا که دلت با ID دگران است.
تا فراموش کنی چندی از این Room سفر کن.
با تو گفتم حذر از Room ندانم...
این هم به قول بچه ها گفتنی یه تقلید صدای مشت...
آقا هر کی دانلود کرد لطفا نظر یادش نره تا بازم از اینها بذارم...
http://mihd.net/bg5il0 دانلود باحجم ۳۷۰kb
بعد از کیلیک بر قسمت لینک صفحه ای باز می شود که برای فعال کردن دانلود باید گزینه ی Request download link را فشار دهید.
پزشك قانوني به تيمارستان دولتي سركشي ميكرد. مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش ميآمد. او را پيش خواند و با كمال مهرباني پرسيد كه: شما را به چه علت به تيمارستان آوردهاند؟
مرد در جواب گفت: آقاي دكتر! بنده زني گرفتهام كه دختر هجدهسالهاي داشت. يك روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسري زاييد. اين پسر، برادر من شد زيرا پسر پدرم بود.
اما در همان حال نوه زنم و از اينقرار نوه بنده هم ميشد و من پدر بزرگ برادر ناتني خود شده بودم. چندي بعد زن بنده هم زاييد و از آن روز زن پدرم خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود.
از طرفي چون مادر فعلي من، يعني دختر زنم، خواهر پسرم ميشود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شدهام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه من است!
آقاي دكتر! اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار ميشديد، قطعا كارتان به تيمارستان ميكشيد!!
جهنم زمانی است که شما دارای: اتومبيل آمريکايی، زن بريتانيايی، خانه چينی، غذای آلمانی و حقوق ايرانی باشيد.
![]()
در مجالس ابن الشيخ از حضرت رضا از پدران بزرگوارش نقل شده که فرموده اند:
ابليس از زمان ادم تا زمان حضرت مسيح به سراغ انبياء مي امد و با انان به گفتگو مي پر داخت، و از ايشان پرسش مي نمود، و با هيچ کدام بقدر حضرت يحييي مأنوس نبود، روزي يحيي بن زکريا به وي گفت:اي أبامره *! مرا بتو حاجتي است، گفت: تو بزرگتر از اني که از من چيزي بخواهي و ترا رد کنم، مطمئن باش که هر چه بخواهي دست رد به سينه ات نمي زنم ، يحيي گفت: دلم مي خواهد دامهائي را که با ان بني نوع بشر را صيد مي کني به من نشان دهي،گفت: با کمال افتخار اطاعت مي کنم، و فردا انها را بنظرت مي رسانم، صبح فرداي ان روز يحيي در خانه ي خود نشسته در انتظار وعده ي ابليس بود و درب خانه را محکم به روي خود بسته بود: که نا گاه ابيلس از سوراخي که در خانه ي او بود، درامد در برارش قرار گرفت ، يحيي ديد که ابليس از صورت ميمون و از بدن خوک است، شکاف چشمها و لبهايش بر خلاف معمول از بالا به پايين و فواصل دندانهايش زياد و استخوان فک بالا و پايين او بهم چسبيده است، و ديد که چهار دست در سينه و دو دست در شانه ي اوست، قوزک پاهايش در جلو و انگشتان ان در عقب است، و در دست او زنگي بزرگ و بر سرش خودي است که اهني شبيه يه قلاب از ان اويزان است.
يحيي پس از تماشاي اين منظره پرسيد: اين کمر بند چيست که بر کمر داري؟
اين کيش مجوسيت است که من خود ان را درست کرده و در نظر مجوسيان زينتش دادم، پرسيد: چرا تار هاي ان رنگارنگ است: گفت اين رنگ انواع ارايش زنان است، زنان خود را به انواع مختلفي مي ارايند تا يکي از اين انواع با رنگ و جلوه طبيعيشان جور در ايد ان وقت است که فريبندگي خاصي بخود مي گيرند، و من مردم را با ان جلوه فريب مي دهم.
پرسيد: اين زنگ چيست که به دست گرفته اي ؟ گفت: اين مجمع تمامي لذات از طنبور و چنگ و ساز و طبل و ني و سرنا است ، مردم در مجلس شراب حاضر مي شوند و شراب مي خورند، ولي انطور که بايد لذت نمي برند، من اين زنگ را بين انان بحرکت در مي اورم، به محض اينکه صدايش بگوششان خورد شرم از انان زايل گشته، يکي برقص در مي ايد و يکي چغامه* مي زند و يکي جامه مي درد.
پرسيد : چه چيزي بيشتر خوشنودي ترا فراهم مي کند؟ گفت زنان بهترين تله و دام منند، وقتي ببينم پارسايان زياد مرا لعنت مي کنند، دست بدامن زنان مي زنم و از راه غريزه ي جنسي کارشان را ساخته ، بهمين وسيله خاطر خود را اسوده مي سازم.
پرسيد: اين کلاه خود چيست که بر سر نهاده اي؟ گفت: با اين خود را از شر نفرين مؤمنين حفظ مي کنم، پرسيد: اين اهن چيست که در کلاه خود مي بينم؟ گفت: با اين دلهاي صالحين را زير و رو مي کنم.
در اينجا يحيي به ياد خود افتاده و پرسيد: ايا تا کنون هيچ به من دست يافته اي ؟ گفت: نه، وليکن در تو خصلتي است که من انرا دوست دارم، پرسيد : ان چيست؟ گفت: تو مرد پور خوري هستي و وقتي که افطار مي کني سنگين ميشوي و همين سنگيني، تو را مقداري از نماز و شب زنده داري باز مي دارد ، و من بهمين خوشحال مي شوم ، يحيي گفت: حال که چنين است من هم با خدا عهد مي بندم تا وقتي زنده ام هيچ وقت خود را به طعام سير نکنم ، ابليس گفت: من نيزبا خدا عهد مي بندم تا چندي که زنده ام نسبت بأحدي خير خواهي نکنم، اين بگفت و از نزد يحيي بيرون رفت ، و ديگر بسراغ او نيامد.
*أبامره : يکي از نامهاي شيطان.
*چغانه : از الات موسيقي مي باشد.
سوسياليسم: دو گاو داريد. يكي را نگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود ميدهيد.
كمونيسم: دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را ميگيرد تا شما و همسايهتان را در شيرش شريك كند.
فاشيسم: دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهيد. دولت آن را به شما ميفروشد.
كاپيتاليسم: دو گاو داريد. هر دوي آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.
نازيسم: دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي ميكند و هر دو گاو را ميگيرد.
آنارشيسم: دو گاو داريد. گاوها شما را ميكشند و همديگر را ميدوشند.
ساديسم: دوگاو داريد. به هر دوي آنها تيراندازي ميكنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مياندازيد.
آپارتايد: دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد ميدهيد ولي گاو سفيد را نميدوشيد.
دولت مرفه: دو گاو داريد. آنها را ميدوشيد و بعد شيرشان را به خودشان ميدهيد تا بنوشند.
بوروكراسي: دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميكنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.
سازمان ملل: دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو ميكند. آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو ميكنند. نيوزلند راي ممتنع ميدهد.
ايده آليسم: دو گاو داريد. ازدواج ميكنيد. همسر شما آنها را ميدوشد.
رئاليسم: دو گاو داريد. ازدواج ميكنيد. اما هنوز هم خودتان آنها را ميدوشيد.
متحجريسم: دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.
فمينيسم: دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.
پلوراليسم: دو گاو نر و ماده داريد. از هر كدام شير بدوشيد فرقي نميكند.
ليبراليسم: دو گاو داريد. آنها را نميدوشيد چون آزاديشان محدود ميشود.
دموكراسي مطلق: دو گاو داريد. از همسايهها راي ميگيريد كه آنها را بدوشيد يا نه.
سكولاريسم: دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نيست.
ای خدا HARD دلم FORMAT مکن FILD من را خالی برکت مکن
OPTION غم را خدایا ON مکن FILE اشکم را خدایا RUN مکن
DELTREE کن شاخه های غصه را سردی و افسردگی را هر سه را
JUMPER شادی بیا تا SET کنیم سیستم اندوه را RESET کنیم
نام تو PASSWORD درهای بهشت آدرس E-MAIL سایت سرنوشت
ای خدا روز ازل CAD داشتی MOUSE بود اما مگر PAD داشتی
که چنین طرح 3D میزدی طرح خود بر روی CD می زدی
تا نیفتد BUG در اندیشمان تا که ویروسی نگردد ریشه مان
ای خدا از بهر ما ایمن فرست بهر دل های پر آتش FAN فرست
ای خدا حرف دلم باکی زنم HELP می خواهم که F1 می زنم
بازرگان قانع
بازرگانی را شنیدم که صدو پنجاه تریلی بار داشت و چهارصد کارمند خدمتکار . شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد . همه شب نیارمید از سخن های پریشان گفتن که فلان سهامم در وال استریت است و فلان چیزم فلان ضمین. گاه گفتی خاطر هاوایی دارم که هوای خوشی دارد . بلز گفتی:نه که دریای مغرب مشوش است .سعدیا! سفری دیگر در پیش است که اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه ای بنشینم.
گفتم آن کدام سفر است؟
گفت: قالی پارسی خواهم بردن به اروپای شرقی که شنیده ام قیمتی عظیم دارد و از آنجا به ایطالیا و مافیای ایطالیایی به چین و فولاد چینی به آمریکا و تکنولوژی پیشرفته آمریکایی به اسرائیل و جنگ و کشتار و خونریزی و سبعت اسرائیلی به عراق و روغن عراقی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم.
بی انصاف از این مالیخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند.
گفت : ای سعدی! تو هم سخنی بگوی از آنها که دیده ای و شنیده ای و شنیده.
آن شنیدستی که در اقصای غور بار سالاری بیفتاد از ستور؟
گفت چشم تنگ دنیا دوست را یا موبایلی پر کند یا خاک گور...
هنوز در همان جزیره کیش بود که نوبت فیش من رسید. پس موبایل را فروختم و قبل از آن که او سفر معهود خویش رود. من ترک تجارت کردم وبه دکانی بنشستم!

